سيد محمد كمره اى

128

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

چايى خورده ، اوراق تفتيشيه را از آقاى تقى آقا و آقا ميرزا صدر الدين گرفته ، يك از شب بيرون و من به منزل مرآت الممالك رفته ، به قدر ساعتى طول [ كشيد ] كه خودشان آمدند نشسته صحبت مىكرديم . آقاى عين الممالك آمدند . صحبت موقع جريان و ترويج عقيده ملى و بدى اوضاع كه مستوفى هيچ كار نمىكند و تقسيم فقراء به آن قسم ، اسباب تهييج مردم ، اعانه‌ها ضايع ، اعانه دربار تا به حال نه هزار تومان جمع شده يكصد و پنجاه نفر در مدرسه امين الملك از اطفال فقراء درس خوانده ، هميشه تكفل مخارج آن‌ها بشود و تا ده هزار نفر فقراء از قرار روزى دهشاهى ، دو ماه تا سر خرمن يا سه ماه هرهفته به آن‌ها بدهند . رفتن ناگهانى معاون السلطنه به برلن بعد صحبت رفتن معاون السلطنه به برلن بغتة كه فراهم شد به ميان آمد و اسباب تعجب شد كه چرا اين مطلب بدون مقدمه ظاهرى فراهم آمد . شايد مأموريت از طرف كميته انگليسىها داشته كه در برلن از اسرار افراد ايرانى آنجا حاصل نمايد و به مبادى برساند و على الظن هم نماينده‌اى از تشكيليون كه ضميمه وحيد الملك و آقاى تقىزاده بشود . و الّا كسى كه ابدا در اين چندروزه فكر اين مطالب نبود و تهيه خانه و اسباب براى ورود زنش از كرمانشاه مىديد يك دفعه لوازمى كه خريده پس بدهد ، عيالش را تلگراف بزند كه حركت نكند ، فورا از وزارت خارجه توصيه‌ها به وزراء مختار و قنسول‌هاى خودشان بشود كه پذيرايى نمايند ، فقط به اسم اينكه پسرش را از فلان شهر اروپا به فلان شهر ديگر براى درس خواندن ببرد ، حرف قابل قبول نيست . بعد ساعت چهار از شب بلند شده ، بنده به منزل ، آقاى عين الممالك هم به منزل . شام نان و ماهى خورده ، همشيره آمده بود خانه و آنجا بود و يك بيجك هم در دست كه آقا ميرزا محسن نجم‌آبادى سى من آرد از عراق براى ما فرستاده بيجكش را در خانه آورده داده‌اند و رفته‌اند . گفتم بدهيد حسين آقا برود بياورد . بعد خوابيده ، صبح همشيره بعد از چايى رفت . اوضاع كمره مغشوش است سه‌شنبه 27 جمادى الثانى . - مشغول تحرير ، مشهدى حسين آمد به كودكشى ، من هم به شهر نو رفته در دار العجزه ، آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى را ملاقات